تبليغاتX
یاداشت های یک دیوانه
امروز اخرین دوشنبه ی ساله

آخرین بیست و ششم سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت

حالا چرا آخرین بیست و ششم

میدونی

خودتو به اون راه نزن!!!

 

دلم میخواد یه نیم نگاه به امسال داشته باشم

امسال چی بود؟

چه جوری ادمه پیدا کرد و چه جوری داره تموم میشه؟

ولی مگه مهمه؟

چیزی که واسه خود آدم هم ارزش محسوب نمیشه آخه مگه میشه از سوپور سر کوچه انتظار داشت جیغ بکشه

جیغ بزنه یا فریاد کنه آخه مگه شیکمش سیر میشه؟

یا کسی میاد بهش بگه آقا سوپر مهربون بیا خودتو اذیت نکن این جایزه جیغ کشیدنت یه لقمه نون بخور و بده زن و بچه ات نمیرین از گشنگی!!!

سوپوری که دیگه کار نست

خواب که دیگه عار نیست!!!

شاعر میگه گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره

ا؟؟؟

امروز چهرشنبه سوریه!!!

همه قراره بترکن

همه ادمای دنیا

بترکن و ان و گهشون بپاشه به در و دیفال

به قول شاعر که میگه بترکونمت!!!

۱

۲

۳

۴

۵

۶

راستی خیلی خوبه ها

عین دیوونه ها بشینیم کنج اتاق به در دیفال اتاق زل بزنیم و هیچی نگیم

شاید یه صدایی از اونا در اومد!!!

شاید

فتن هو مش رمضون کاسه ک.زه ات رو جم کن داره بهار میاد؟؟؟

آخه چشمون سیاه

قربانت شوم

خانت به کجاست

مهمانت شوم!

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره

حرفام خیلی از رو شیکم سیریه

آره شیکمم سیره

به تو چه؟!!!

چش نداری ببینی شیکمم سیره؟؟؟

خوب دارم مقایسه می کنم!

پارسال ابی نداشتم امسال دارم!

پارسال رضا و علی و ارمین و جمشید نداشتم امسال دارم

پارسال شکوه داشتم امسال ندارم!!!

شکوه!!!

آره شکوه

امسال سال مزخرفی بود

خیلی افتضاح ادامه پیدا کرد شکوه پیدا کرد و با شکوه به اتمام میرسه!!!

میرسه؟

نمیرسه

میرسه؟

نمیرسه

میرسه؟

نمیرسه

برسه یا نرسه مهم نیس

مهم اینه که. . .

چی مهمه؟؟؟

این که با کله محکم بکوبی به دیفال!!!

اره این خیلی مهمه

به بحث مقایسه اعتقاد ندارم (اگه داشتم مقایسه میکرد با سال های قبل!!)

چی میشه یه آدم تو اوج نا امیدی جوری از کار نکردش پشیمون میشه که به گه خوردن میفته؟!!!

اونم تو اخرین بیست و ششم روز سال؟!!!

دعا میکنم همه اون احساسی رو که من نسبت به شکوه دارم تجربه کنن!!!

تجربه؟؟؟

چقد مسخره!!!

مگه تجربه کردنیه؟؟

خیلیا به سر به یخچال میذارن ولی تجربه تمیکنن

خیلیا هم تجربه میکنن و آخرش سرشونو به یخجال میذارن

بابام میگه خوش به حاله اون گروه دوم

ولی شاعر میگه:

 . . .

خوب به تو چه که چی میگه

خوب به من چه

اصلا به ما چه؟؟؟

خاتمی خاتمی خدا نگدار تو!!!
این یعنی خاتمی رفت یا اومد؟

به قول شاعر به توچه!

 

لباسش قرمز بود

موهاش مثل آبشار از دو طرف سرش ریخته بودن پایین

یادم رفته بود جقدر خوشبخت بودم ولی حیف که اخرش خراب شد

 

 

خوب

لحظه ی وداع رسیده

متاسفم

واسه قضا و قدر!

واسه دلتنگی اون بیچاره مفلوک که همه زدنش و خودش خورد و داد رفت! نمیدونی کیو میگم؟ نه! جالبه آخه خودمم نمیدونم.

دست نامرد روزگار پای نامحرم رو به این خلوتگاه باز کرد!!!

و حالا تنها کاری که میتونم بکنم اینه که بگم متاسفم!!!

نه به حال این این خلوتگاه بالکه به حال اون نامحرم و این خیلی حقیرانس که من برای یه نفر متاسف باشم

خیلیا اومدن به این وبلاگ و به تبادل نظر پرداختن اونو مورد لطف خودشون قرار دادن

از همه متشکرم

رضا

ابی

دخترک

وحید

علی پارسا

هیچکی...!!!

...

و از همه جدید تر   خان وکیلی و sh

از خجالتشون در میام

شاید با یک وبلاگ دیگه و باز هم شاید وبلاگی که مهم نباشه پای فقط  اون یه نامحرم توش باز بشه

 

 

+ نوشته شده در 87/12/26ساعت 2:26 توسط م |

گذشت

شب یلدای امسال هم گذشت. . .

یار مرا یار مرا عشق جگر خوار مرا . . .

۱۰ روز کار روز و شب واسه برگزاری جشن بزرگ شب یلدا!!!!

شب و روز دویدیم

دنبال چی بودیم؟؟؟؟؟

نمی دونستیم.

پول؟

عشق؟

معرفت؟

...؟

دل خودمون؟؟؟

شایدم یه لبخند گوشه لب یه ادمی که سالهاس با خنده قهره!!!

صبح تا شب. . .

تو این ده روز شاید چهل ساعت نخوابیدیم

من و مهدی گل محمدی.

پسر خوب و با معرفتیه

نمیدونستم انقد قابل اعتماده و انقدر میشه روش حساب کرد

هرجا کم میوردم دلم گرم بود مهدی هم هست.

هرجا خسته میشدیم و دلمون یه هوای تازه می خواست یه گوشه میشستیم و تصنیف یار مرا . . . شهرام ناظری رو واسم میذاشت. عجیب آروممون می کرد.

هرچی بیشتر گذشت با ادمای بیشتری آشنا شدیم.

بعضیا واسه نفع شخصی وارد این معرکه شده بودن ولی بعضیا خیلی بیشتر از اونچه که میتونم بگم از سر دلسوزی همراه ما شدن.

خانوم مداح‌‌(مجری برنامه)

خانوم وکیلی(آدمی که خیلی بیشتر از اونچه که از یه آدم انتظار دارم واسه اطرافیانش اهمیت قائله)

منفرد(همه کار کرد تئاتر تدارکات و  . . .)

تقی بشری

سعید(فامیلش یادم نیست!) و هم بازیش (که اسمش هم یادم نیست)

آقای آبده(قرار بود فال حافظ بگیره ولی به خاطر شرایط پیش اومده قسمت نشد)

آره جشن امسال هم تموم شد و خستگیش به تنمون موند.

سهم ما از یلدای امسال دوستای خوب و گلی بود شاید تو خواب میدیدیم همچین آدمایی هم وجود دارن.

وسه همشون آرزوی موفقیت می کنم.

شب یلدای امسال هم تموم شد و گوش دادن به ترانه ی یار مرا . . . ما رو منقلب میکنه

کاشکی تو هم میتونستی حالمون رو درک کنی.

 

 

شبچره ای بود وآتشی

گفت و شنود و نقلی ز سیر و گشت

وقتی که برشکفت گل هندوانه سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا

شب بلند

شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و در شکست

با خانه می شدیم که گرد سپیه دم

بر بام می نشست . . .

 

+ نوشته شده در 87/10/02ساعت 19:53 توسط م |

جلوی بخاری نشسته بودم.

آهنگ ویگن تو گشم صدا میکرد:

گل خزان ندیده

بهار نو رسیده

کنون که میروی زین گلزار

خدا تو را نگهدار

....

خاطراتم رو مرور میکنم.

مهر ۱۳۸۲ زاهدان دانشگاه سیستان و بلوچستان:

بهزاد بهنود:

آبتین یه همشهری واست گیر اوردم. ایناهاش.

-سلام

-سلام خوب هستین(این جمله معروف آرمین بود در برخورد با آدمایی که باهاشون رو در بایستی داشت)

-بچه تهرانی؟

-بله

-کجای تهران؟

-دیباجی

-خوابگاه رو چیکار کردی؟

-فعلا پیش بچه هام.

...

این اولین جمله هایی بود که بین من و آرمین رد و بدل شد. ۶ سال پیش. تو تمام دوران زندگی نکبتیم هیچ آدمی رو مثل آرمین ندیدم. آروم خیلی مغرور خیلی تنها خیلی استرسی خیلی احساساتی خیلی حسود خیلی محافظه کار و به قول خیلیا خیلی مظلوم!!!!! البته واقعا خیلی مظلوم بود.

آرمین درون خیلی مقدسی داشت. هیچ کس رو به درونش راه نمیداد. من هم تو این مدت ۶ سال هیچ وقت به خودم اجازه ندادم مهمون ناخونده ی درون پر از رمز و راز خاص ترین آدم دور وبرم بشم.

تو این ۶ سال خیلی درس ازش یاد گرفتم. ما جفتمون با هم بزرگ شدیم صبحمون رو با هم و کنار هم شب می کردیم.

آدمی که از اتاقی که توش زندگی می کرد می تونستیم حدس بزنیم چقدر درون آشفته ای داره.

حالا فاغ التحصیل شده رفته. نمی دونم دوباره می تونم ببینمش یا نه.

خوشحالم که رفته. به عاقبتش می رسه ولی ...

از زیر و بم صداش می تونستم بفهمم چه مرگشه....

خوشحاله یا ناراحت عصبانی یا منقلب ...

خیلی سخته آینده ای رو که در پیش رو داره بتونیم حدس بزنیم ولی من میدونم.

آدمی که خیلی خیلی مظلوم و در عین حال خیلی خوش شانس بود.

از صمیم قلبم واسش آرزو می کنم دنبال کاری بره که مجبور نباشه انجامش بده.

 

+ نوشته شده در 87/09/02ساعت 18:56 توسط م |

سه كوه
چهار دره
يك دريا
در ميانه هاي صحرا پرسيد:
كي مي رسيم؟ ديگر خسته شده ام.
پاسخ داد:
قرار نيست هميشه عشق به جايي برسد!
و هر يك به سويي رفتند.
 
+ نوشته شده در 87/05/31ساعت 0:13 توسط م |

خیلی جالبه

نشسته ام پشت میزم و دارم با دکمه های مسخره کامپیوترم بازی میکنم. بدون اینکه هیچ هدف خاصی رو دنبال کنم. شاید دلم میخواد اینجوری از روزمرگی در بیام.

راستی امروز آخرین پنجشنبه ی ساله

آخرین پنج شنبه ی خوک

خیلی خنده داره

راستی داره بارون میاد. الان دو روزه که سیگار نکشیدم.

تمام نیکوتینای خونم دفع شده . باید مقاومت کنم. یعنی چاره ای ندارم. حوصله ی داد و بیداد بابام و گریه زاری مامانم رو ندارم. میدونم وضع از اینی که هست بدتر نمیشه ولی...

بیخیال

روز آخری که دانشگاه بودم رو یادم میاد.

خیلی سریع

تمام کسایی که دوست داشتم تموم شدن خوک لعنتی رو بهشون تبریک بگم رو دیدم. ولی حیف. حتی وقت نشد به یکیشون بگم خرت به چند منه داداش....

صدای سه تار رضا آواز پیمان گیتار آرمین سنتور خوشرو . . . تو گوشمه.

داداش یه نخ سیگار داری.

نه تو ترکم.

-آقا یه نخ سیگار بده.

-بیا.

-...

-بیا بقیش

-بقیشو بکن تو . . .

دستامو میکشم رو صفحه ی کیبورد. هنوز هم لمسشون میکنم...یعنی هنوز هم حس لامسه ی من کار میکنه. یعنی هنوز هم می تونم سردی هوا رو از گرمیش تشخیص بدم. یعنی . . . . یعنی هنوز زنده ام. من زنده ام ؟؟؟؟

داداش یه نخ سیگار داری؟

خوب آتیشتم محبت کن دیگه...

دهنم میخواره. با زبونم میخوارونمش. دستم رو میذارم زیر چونه ام و از اینکه تو فکر برم جلوگیری میکنم.میگن همیشه پیشگیری بهتر از مداواست. چه حرف مزخرف مسخره ای. یعنی آدم نمک نخوره به جاش ۲ سال بیشتر زنده بمونه تازه اگه بمونه...

-سلام

-سلام

-ببخشید مزاحمتون شدم...

-چیه لابد میخوای بپرسی ساعت چنده یا ...

-نه. سیگار میخوام

-برو گمشو کثافت....

-زنیکه خر. خوب شد ازش چیز دیگه ای نخواستم ...

دلم به حال سیگارایی که تا الان با لبا و حنجره و شش و ... من تلف شدن میسوزه.

راستی میدونی تا حالا چند نخ سیگار کشیدم؟

بیشتر از سه ساله. سالی ۲۰۰ پاکت یعنی تا الان ۶۰۰ پاکت یعنی ۱۲۰۰۰ نخ. یعنی ۷۲۰۰۰۰ معادل هفتصد و بیست هزار تومن

کلم داغ کرد. چقد ؟؟؟؟؟؟؟؟

نزدیک یک میلیون دود شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا رفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا یه نخ سیگار داری؟؟؟؟؟؟؟

راستی اگه الان یه میلیون بهت بدن چیکارش میکنی؟

 

تو دیگه خیلی الافی که داری تا آخر این خزعبلات احمقانه ی منو میخونی.

نظر خواهی رو غیر فعال میکنم که حس نکنی مجبوری نظر بدی.

+ نوشته شده در 86/12/23ساعت 20:17 توسط م